عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

مریضی عســــــــل

سلام گلای من خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما هم بد نیستیم. روز چهار شنبه اصلا روز خوبی نبود. یعنی اولش خیلی بد شروع شد ولی بعدش بهتر شد. صبح روز چهارشنبه ساعت 4:45 بیدار شدم که به عسلی آب بدم وقتی براش آب بردم دیدم تب شدیدی داره. بردیمش دکتر تبش 5/38 بود. یه آمپول زدیم و بایه مقدار دارو اومدیم خونه. دخترم اصلا حال نداشت خیلی حالش بد بود توی این عکس بعد از اینکه از دکتر اومدیم داره کارتون میبینه         ولی چون تبش خیلی بالا بود چشماش درد گرفت و بعد از کلی گریه خوابش برد. ساعت 11 بیدار شد ولی بازم بی حال بود. بعد از کلی دلداری و ناز کشیدن  صبحونشو خورد و یکم آروم شد. قرار بو...
7 ارديبهشت 1392

مردها هم میتوانند فرشته باشند

یه پدر همیشه دختر کوچولوش رو یه خانوم صدا میکنه ولی همون دختر کوچولو بزرگ میشه ........ پدر دوست داره اونو یه دختر کوچولو بدونه              این گوشت و خون نیست که رابطه ی پدر و فرزندی رو ایجاد میکنه بلکه قلب هاست.             بزرگترین هدیه ی خداوند را من از پروردگار دریافت کرده ام.... من این هدیه را پدر می نامم.                     مهم ترین کاری که یه پدر میتونه برای بچه هاش انجام بده اینه که مادر اون بچه ها رو از صمیم قلب دوست داش...
1 ارديبهشت 1392

شیطنت های کودکانه

سلام دوستای گل من اومدم از شیطنت های دختر گلم بگم براتون امروز داشتم تو آشپزخونه کارمیکردم عسل هم پیش من نشسته بود و داشت واسم حرف میزد. هی داشت لباسشویی رو انگولک میکرد. که آخر سر دستش خورد به دکمه ی روشن شدن و لباسشویی یهو کار کرد. خیلی ترسید ولی خوشبختانه گریه نکرد. بعد من بدو بدو اومدم و لباسشویی رو خاموش کردم. یهو عسل با صدای بلند خندید و گفت آخیش راحت شدم. چند روز پیش هم رفته بودیم رستوران. کنار غذا 2تا هم دوغ سفارش دادیم. یهو عسل گفت مامان من دوغ هویچ میخوام!!!!!!!!!!!!! منو میگی یهو هنگ کردم. خدا دوغ هویچ دیگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد از کلی تحقیق فهمیدیم که شما خانم کوچولوی ما اسم نوشابه ی زرد رو نمیدو...
1 ارديبهشت 1392

بیداری غیر منتظره

سلام به همگی اولا صبح همگی بخیر امیدوارم که همگی خوب و خوش باشید امروز صبح که بابایی داشت میرفت سر کار عسل منم بیدار شد. یعنی ساعت 6:30 عسلی که تا ساعت11-12 میخوابه امروز که بیدار شدی زودی خوابت پرید وگفتی میخوام نقاشی بکشم منم خوابم پرید و کلی ازت انرژی گرفتم بعد یه عالمه به قول خودت بوس بوس بازی کردیمو منم فقط فدات میشدم بعدش گاگا خواستی منم یه ویفر دادم بهت که کامل نخوردیش اینم باقیمونده ی ویفرت            نوش جونت بشه نفسم   این عکسو نگاه کنین:           وقتی داشتم این عکسو ازت میگرفتم فکر کرد...
27 فروردين 1392

دعا برای تو

        - فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه ی انسانها کافیست این نگاه را برایت آرزومندم. - امروز برایت اینگونه دعا کردم!خدایا!به جز خودت به دیگری واگذارش نکن! تویی پروردگار او پس قرار ده بی نیازی در نفسش! روشنی در دیده اش! بصیرت در قلبش! یقین در دلش! اخلاص در کردارش! و روزی پر برکت در زندگیش! - دعا میکنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم. - دعا میکنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم. - دعا میکنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه ازحرارت عشق گرم باشد - برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا میکنم که بال هایشان هرگز محتاج ...
24 فروردين 1392

چقدر قلبت زیباست

روزهای زندگی ام گرم میگذردبا تو به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان ای خورشید خاموش نشدنی همچو یک رود که آرام میگذرد عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سر چشمه ی زلال این دل ساعت عشقمان تمام لحظه های زندگیست ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست ای جان من مهربانی و محبتهایت وفاداری و عشق این روزهایت امیدی است برای خوشبختی فردایت میدانم همیشه همینگومه که هستی خواهی ماند مثل یک گل به پاکی چشمانت به وسعت دنیای بی همتایت هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به باد ماندنی همنفسمی :ای که با تو یک نفس عاشقم همزبانمی:ای که با تو یکصدا برایت...
20 فروردين 1392

عســـ♥ـــل + باب اسفنجی=؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام خوبیییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قبلا گفته بودم که این فندق خانم کوچولوی ما چقدر عاشق باب اسفنجیه بابا جون از مشهد واسه عسل لباس باب اسفنجی خریده منم براش عروسک پاتریک خریدم مگه عسل دیگه این لباسا و عروسکاشو ول میکنه نگاه کنین عسل                 +   باب اسفنجی              + پاتریک               =          از رقصیدن هم که دست بر نمی داری تو تمام مجالس ز...
20 فروردين 1392

عشق یعنی همه چی

  یه صفحه ی سفید این بار حرف "حرف نگفته ست یه حرف تازه نه از تو... هی فکر می کنم هی با قلم به کاغذ سیخ میزنم اما دیگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند انگار این قلم جزبا حضور نام تو فرمان نمیبرد در تمام صفحه های دفتر شعرم در گوشه های خالی قلبم در لحظه های تلخ سکوتم و فکرهایم چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود. مثل درخت در دل من ریشه کرده ای....   سلام روز جمعه که رسیدیم خونه ی خودمون بازم بابا  با نوشته هاش سوپرایزم کرد همیشه وقتی من خونه نباشم بابا یه جای خونه رو مینویسه رفتم آشپزخونه و دیدم روی شیشه ی اجاق گازو نوشته. کلی ذوق کردم بعدش ایتطوری شدیم همسر مهربانم و عزیزتر از ج...
18 فروردين 1392

سیزده بدر

بازم سلام بازم مسافرت ایندفه با بابایی ایندفه هم خیلی خوش گذشت واقعا ساعت 3 صبح روز سه شنبه رسیدیم تبریز و بعدش ساعت 4 رفتیم میاندواب بعد به همراه عمه جون رفتیم طرفای شاهیندژ   این عکس عسل خانم تو سیزده بدر که همش میخندید             اینجا هم که من داشتم تو ماشین استراحت میکردم اومده بود پیشم           فردای اون روز رفتیم مهاباد بعدشم رفتیم دریاچه ارومیه فقط خندیدیم واقعا عالی بود اینم چند تا عکس تو دریاچه ارومیه                   ...
16 فروردين 1392

خاطرات مشهد

سلام خوبیــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما هم خوبیم حسابیـــــــــی. خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده اول عکس هفت سینمو میذارم براتون که همه ی کاراشو خودم کرده بودم نگاه کنین           خوشگله مگه نه؟؟؟ سوم عید با مامان جون اینا رفتیم مشهد خیلی خوب بود 17 نفر بودیم بهترین مسافرت بود تو قطار 4 تا کوپه گرفته بودیم و حسابی سالن رو شلوغ کرده بودیم این عکسارو تو راه آهن تبریز گرفتیم   عکس عسل و دختر خالش مائده خانم گل          اینم عکس عرفان نفس خاله   اینم دخمل نازم تو حرم مطهر     ...
16 فروردين 1392